غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

433

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

قهقهه را كه در برابر دروازه كلات بود عمارت فرمود و حاجى خواجه را كوتوال آنحصار ساخت و اميرزاده على پسر امير مؤيد ارلات را باتفاق شيخ على بهادر در آن قلعه گذاشت تا راهها را مضبوط كرده نگذارند كه هيچ آفريدهء بكلات آمد شد نمايد آنگاه اعلام ظفر پناه بعزم رزم و ستيز متوجه ترشيز گشت و آن قلعه را از امير على سديدى غورى كه به نيابت ملك غياث الدين پير على در آنجا حاكم بود به صلح گرفته بهادران آنجائى را مشمول انعام و احسان بتركستان كوچايند تا محافظت قلاع آنجائى نمايند در خلال آن احوال ايلچى شاه شجاع از فارس رسيده مكتوبى را كه در وقت سكرات موت نوشته بود و اولاد خود را سفارش نموده رسانيد و آنحضرت در جواب آن كتاب بمضمون آيهء ( وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها ) عمل فرموده كريمهء از خاندان مظفرى جهة اميرزاده پير محمد بن اميرزاده عمر شيخ خواستكارى كرد و حاجى خواجه را جهة اتمام آن مهم مصحوب ايلچى بشيراز فرستاد و چون خاطر عاطر صاحبقرانى از مهم ترشيز بازپرداخت علم عزيمت بصوب مازندران برافراخت و از راه روغه بكبود جامه و شاسمان درآمده امير ولى مقاومت با آن حضرت در حيز قدرت نديد لاجرم تنسوقات و تبركات مصحوب ايلچيان سخن‌دان بآستان اقبال آشيان فرستاده امان طلبيد و قبول فرمود كه اگر اين نوبت او را از ملازمت معاف داشته رايات منصور معاودت فرمايد متعاقب بآستان بوسى شتافته بقيهء اوقات زندگانى در خدمت عتبهء عليه صاحبقرانى گذراند و آنحضرت اين ملتمس را قبول نموده از راه شملقان و جرمغان بجلگاه رادكان خراميد و در آن منزل شيخ على بهادر على بيك جونى قربانى را بملازمت حضرت صاحبقرانى رسانيد بيان اين سخن آن است كه شيخ على بهادر در آن ايام كه در قلعه قهقهه نشسته بود شبى خيال نمود كه بقدم احتيال خود را در قلعه كلات اندازد با طايفهء از نوكران خاصه پياده بكوهى بلند برآمد و عجزچى راه غلط كرده جناب شجاعت پناهى در عقبهء دشوار افتاده صباح دليران جونى قربانى خبر يافته بر سر شيخ بهادر تاختند و او را گرفته نزد على بيك بردند و امير على بيك شيخ على بهادر راه تعظيم و احترام تمام نمود و خرگاهى بتكلف نزديك بوثاق خويش براى او نصب كرده شيلان تعيين فرمود زبان تضرع بگشاد كه خون مرا از صاحبقران مظفر لوا در ميبايد خواست امير شيخ على اينمعنى را قبول نمود و چون رادگان محل نزول امير تيمور گوركان گشت امير شيخ على بملازمت شتافته كيفيت اضطرار على بيك و اتباع او را بعرض رسانيد و گناهان ايشان را عفو طلبيد و صاحبقران پوزش‌پذير كرة بعد اخرى جريمه جونى قربانيان را بخشيد و امير على بيك به خدمت شتايت و بيشتر از پيشتر تربيت و اعزاز و حرمت يافت اما مثال لازم الامتثال سمت نفاذ پذيرفت كه او را با تمامى ايل والوس جونى قربانى بسمرقند كوچانند و بنفس نفيس متوجه ماوراء النهر گشته ملك غياث الدين پير على را با اولاد همراه برد و و امير كه پسر تمور كه را داروغه هراة تعيين كرد و چون صاحبقران سعادتمند بدار الملك سمرقند رسيد على بيك و امير غورى ولد ملك غياث الدين پير على و ملك محمد برادرش را